تبليغاتX
وقتي براي دلتنگي
شخصي
وقتی دلتنگت میشم تمام دنیا هم که مال من باشه  بازم تو .نمیشه

از خدا بازم ممنونم که تو رو به من داد اما حالا یکمی پنهونکی و یواشکی هستش اشکال نداره مهمه اینه که ما مال همه هستیم . همه چیز درست میشه قول میدم بهت اما تو هم باید یه قولی به من بدی : که همیشه مطمئن باشی که هیچ کس اندازه من دوستت نداره.

بازم از خدا و تو ممنونم .

دوست دارم کلی کلللللللللللللللللللللللللللللللی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 1:3  توسط خودم  | 

۴ فروردین اومد و کا رما رسید به هفتمین ماه دوطرفه بود

خدایا بازم ممنون سال قبل این موقع چه حالی داشتم الان چه حال و هوایی دارم

خدایا بازم شکرت که تو به من این همه خوبی میکنی و من  در مقابل ‌: خوب بدی میکنم بازم شرمنده ام خدایا  بازم ممنونم   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:59  توسط خودم  | 

خدایا این ۴ مهرو ۱۲ مهر رو به دلیل کدوم خوبی به

 من بخشدی نمیدونم ولی خوب میدونم

که :.................

 

شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 5:33  توسط خودم  | 

"هر شب دوستت دارم" را
در دستانم می‌چرخانم
از اين دست به آن دست...
هروقت می‌خواهم
به دستت بدهم نيستی!!!!

انگار ديگر ايمان ندارم...

...
به تو که فکر میکنم

قلبم فشرده می‌شود از درد
تاب نمی‌آورد
و می‌پيچيد به دور شب...

و من آب می‌شوم
می‌سوزم ذره ذره

در تب نبودن تو مردم...
چشم براهم

تا کی نجات‌دهنده از گور شب بر خيزد
و مرا از خاک سرد برچيند...
 

از خودم میپرسم:
چرا اينجا نيستی
تا من  "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم،
از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ 

کاش زندگی فرصتم میداد

کاش اینجا بودی

من"دوستت دارم" را
از جنس نگاه می کردم
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفس‌های تو می دوختم...
تا خود خود صبح....
و تا صبح تو چقدر راه بود!
تا صبح با تو

وقتی يکبار ديگر آفتاب می‌تابيد؟.....

....
بی شک آنوقت ابديت همیشه یک شب را به ياد مان می آورد
تا به ابديت گره بخوریم...
....
کاش می شدسير گريه کنم
در اتاق تنهايی‌ام اینبار نه
که شانه هایت یکبار مامنی میشد برای بی قراریهایم...

نه دوری ويران می‌کند
نه زنده به گوری. ...
باور کن..... عاقبت ، ولی....

سیر ندیدنت ...

وحسرت همه ی آرزوهای مانده بر دلم عاقبت ویرانم میکند...

دوستت دارم

ساده     اما    سخت


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 5:31  توسط خودم  | 

سلام دوستا گلم من دوباره اومدم خونم رو دوباره پس گرفتم اما باید دوباره همه رو پیدا کنم .

 هیچی نمینویسم چون بازم دلهر های اردیبهشتی اومده سراغم

اردیبهشتی دوستت دارم یه

 

 دوس داشتن بدون تا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:47  توسط خودم  | 

من خواب ديده ام...من ظهور منجی را خواب ديده ام.و به بيداری خود شک برده ام ...

وعده ام داده اند هم آغوشی آسمانی را و من در ترديد زمستان و بهار سردرگمم...اسيرم کرده اند اين لحظه های آفتابی و اما يخ های من با هيچ گرمای عاطفه ای باز نخواهند شد.که من از دير باز بی عاطفه بوده ام!!

و سرنوشت جايی ميان آغوش و بوسه فاصله گذاشت و منجی از پيراهن من ظهور خواهد کرد...اما من همچنان باکره خواهم ماند!

قديس بوده ام.زيباترين روسپی هم! گاها ابری هم!! اين روزها اما بی گمان ستاره ام.ستاره ای راه خود گم کرده که در کهکشان تاريک خود بی نشانه ام!

من خواب ديده ام.ريزش گلبرگ های لطيف دروغ های تو را خواب ديدم و باور کردم!! من تو را با تمام قامت خاکی ات خواب ديده ام... و چشمانت را قاب گرفتم و قسم خوردم که منجی ظهور خواهد کرد...به بيداری خود مشکوکم...و به واژه ی تو عجيب آميخته!!

اين روزها،بعد از حقيقت هايی که هديه ی فرشتگانند، بيگانه با غمم. دستانم شفابخشی درد ها دارند.دستت نخواهم گرفت. چشمانم زندگی دوباره می بخشند.نگاهم دريغ می دارم از وجودت.آغوشم عمری جاودانه می دهد،در آغوشت نخواهم گرفت و نخواهم بوسيدت!! که بوسه ام هجوم حقيقتی ست برای نيما بودنت!! آخر وجود من همان وعده ی ديرين خدا بود که ناديده ماند.مسيح بودم و خدای عشق که بر صليبم کشيدند.حلاج بوده ام و دارم زده اند...

در من نطفه بسته است سپيده...و نردبان خانه هم چنان کوتاه است.اگر کمی بلند تر بود، تا خدا می رفتم و به او می گفتم: روحی جديد می خواهم!!

اول نوشت:

چقدر دلم برات تنگ شده...اگر کمی،فقط کمی مهربانتر بودی آن وقت.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 4:6  توسط خودم  | 

  وصیت نامه

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

..............

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 22:44  توسط خودم  | 

هیچ اگر سایه پذیرد

من همان سایه هیچم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 6:6  توسط خودم  | 

سلام به  همه مهربون های عزیزتر از جونم من رو ببخشید که کم سر میزنم از بی معرفتی نیست .

 البته به لطف خدا کارم درست شده  حتما بصورت تک تک خدمت همه دوست های گلم میرسم به زودی خیلی دلم هواتون کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:58  توسط خودم  | 

           فرقی نمیکند گودالی باشی یا دریا

کافیست که زلال باشی آن زمان که آسمان در توست 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 2:47  توسط خودم  |